Salam be hame hamin alan man parsa daram in matno minevisam va mikham in blog ro edame bedam alan mano mamanam dar malezi darim zendegi mikonam 🎉🎉 hamechi ham khobe moshkeli ham nadarim 😉 fekr nemikonam kasi alan dare ino mikhone ama agar mikhone dastesh dard nakone 💥mamanam chon saresh shologhe dige vaght o hosele nemikone ke blog ro edame bede pas man edame midam . Alan 12 salame kelas 6 💪💪

پنجشنبه ٢٧ آذر ،۱۳٩۳ | ٦:۳٥ ‎ق.ظ | | نظرات ()

سلام لطفا برای دیدن اولین مطلب به آدرسی که دادم مراجعه کنید.

http://www.sokotetanhaei.persianblog.ir



چهارشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٧ | ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ | | نظرات ()

شاید این غم انگیزترین پستی باشه که تو این وبلاگ میذارم...ناراحتناراحت

١٠ روزی با پارسا کنار هم بودیم... تفریح...شهربازی...اینور و اونور....و حسابی خوش بودیم...قلبقلبقلب

ولی لحظه آخر که بردمش شمال واقعا بدترین لحظه بود...جدا شدن از یه تیکه وجود آدم خیلی سخته خیلی...ناراحتگریه الان که دارم مینویسم ٢-٣ ساهت بیشتر نیست که اومدم و حسابی گرفته ام و دل و دماغ هیچ کاری رو هم ندارم....ناراحت

دیگه فکر کنم این آخرین پستی باشه که از ایران و تو وبلاگ پارسا براتون می نویسم...ناراحت پست بعدی تو آدرس http://www.sokotetanhaei.persianblog.ir/ و از هند ایشالله براتون مینویسم... چون تصمیم گرفتم وبلاگ پارسا رو همینجور دست نخورده نگه دارم تا برگردم و توش رو پر کنم از خاطرات نمکی مامان...

برام دعا کنین...

این هم خداحافظی پارسا ناراحت

 

Image Hosting by PictureTrail.com



شنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٧ | ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ | | نظرات ()

سلام

اول از همه بگم که پارسای گلم الان تو بغل منه و داره مامانشو تو نوشتن کمک میکنه قلب از این شکلک هم خیلی خوشش میاد شیطانشیطانشیطان

امروز می خوام اون چیزی رو که قرار بود بهتون بگم بگم دیگه!!!هورا

راستش بعد از تمام کشمکشهایی که در جریانش هستین و مشورت با خانواده تصمیم بر این شد که من ادامه تحصیل بدم... ولی به خاطر اینکه هم اینجا شرایط روحی نامناسبی دارم و هم اینکه یه ذره قبول شدن سخته ترجیح دادیم بریم یه جایی دور از ایران....دل شکسته

خلاصه....

من از یه دانشگاه خوب هند توی دهلی پذیرش گرفتم برای رشته MBA  و بقیه کارها رو هم کردم و ویزا هم گرفتم و به امید خدا هفته دیگه عازم هستم....لبخند

پس پارسا چی؟ تمام کارهای پارسا رو هم انجام دادم و باباش هم موافقت کرده ببرمش ... فقط احتیاج دارم به اینکه اول برم و جایگاهم رو مشخص کنم و انشاد الله بیام و پارسا رو هم ببرم....هورا

در هر صورت می دونم که مشکلات زیادی رو پیش رو دارم ولی امیدوارم بتونم از پسشون بربیام و خدا کمکم کنه ...شاید قسمت این بوده دیگه... باید از هر شکست به عنوان یه پلی برای موفقیت استفاده کرد چشمک

شما دوستای خوبم تنها دوستای مجازی من هستین که هرجای دنیا باشم نزدیکی به شما رو حس میکنم و مطمئنم دعاهای شما بدرقه خوبی برای راه من هست پس همیشه و همه جا واسه این دوست کوچیکتون دعا کنین...خجالت

در مورد وبلاگ پارسا هم تصمیم گرفتم همین جور دستش نزنم و تمام مطالبی که اونجا میخوام بنویسم رو میذارم تو یه وبلاگی که خیلی وقت ÷یش درست کرده بودم و توش مینوشتم ... میتونین فعلا بخونین ببینین خوبه یا نه؟ http://www.sokotetanhaei.persianblog.ir/

این روزها سرم حسابی شلوغه... ولی حتما یه پست خداحافظی رو میذارم...

به امید اینکه همیشه با نظرات و پیشنهادات گرمتون انرژی مضاعف به من بدین...قلب



یکشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٧ | ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ | | نظرات ()

عزیز دل مامان... تو پارک شاهرود

 

Image Hosting by PictureTrail.com

 

Image Hosting by PictureTrail.com

پارسا و دایی سعید جونش.. 

Image Hosting by PictureTrail.com

 

Image Hosting by PictureTrail.com



شنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٧ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | | نظرات ()

سلام

بالاخره بعد از ١٠ روز تحریم با منت کشیهای من بنده خدا موفق شدم با پارسا حرف بزنم...قلبماچ

من: پارسا کجایی مامانی؟

پارسا (یواش به باباش): بابایی بگم کجام؟

من: تعجبتعجبتعجب

**************************************

دارم 5 شنبه میرم شاهرود که پارسا هم بیاد ببینمش... فکر کنم یه چند روزی بیایم تهران و باهم باشیم....قلبهورا

**************************************

راستی در جواب خیلی از دوستای خوبم که گفتن از طریق قانونی اقدام کنمیا مگه قانون نیست ؟ بگم که: چرا قانون هست ولی نه به درد بخور ...بخوای بری قانونی کارهات رو بکنی باید تمام کار و زندگیت رو ول کنی و بیفتی دنبال مراحل فجیع قانونی...تازه جنگ اعصابهاش هم بماند... در ضمن با آدمی که میگه من تو زندگی هیچی برای باختن ندارم ...درگیر شدن یه ریسک بزرگه.... فکر کنم  اینکه ما تو قرن 21 هستیم فرقش با قوانین جنگل اینه که باید بگی هر کی قویتر بود و زرنگتر و پرپول تر برنده هست نه قانون و عقل و منطق.....

راستی پست بعدی اون خبره هست که منتظرش هستین ها!!!خوشمزه



سه‌شنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٧ | ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ | | نظرات ()

سلام...

من رفتم پیش پارسا قلب...روز خیلی خوبی رو کنار هم داشتیم ...کلی به قول پارسا ماسده بازی کردیم لب دریا... پدرسوخته نمیذاره ازش عکس بگیرم... به زور یه دوتا گرفتم.... بچم خیلی لاغر شده ناراحتبود...اصلا هم بزرگ نشده ناراحت... آفتاب سوخته هم شده...ناراحت

آخرش هم که پارسا رو برگردوندم بابا جونشون امر فرمودن : دیگه نه تماس تلفنی داشته باش نه بیا ببینش!!!نگران میبینین تورو خدا ! تقصیر خودمه که از اول به خاطر حفظ آبرو جلوش کوتاه اومدم و هیچی نخواستم... فکر کنم اگه دفعه بعد منو ببینه بگه دولا شو سوارت شم یه دوری هم بزنم!!!! سبز

تا مظلوم نباشه هیچ ظالمی بوجود نمیاد !!! یکی از احادیث حضرت علی (ع) هست!!! واقعا درسته!!! میگه پارسا باید از این به بعد فکر کنه مادرش مرده!!!! فکر کنم با این اوضاع احوال دق مرگ هم بشیم به خدا!!!!

چه کنیم ؟ عوضش آبرو داریم کلافه.... کاش یه ذره بی آبرو بودیم ها!!! فعلا نتونستم عکسها رو بذارم! حوصله هم ندارم! چون از وقتی برگشتم زنگهامو جواب نمیده!!! تا پست بعد بامن حرف نزن



پنجشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٧ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | | نظرات ()

آخ جون ، آخ جون   دارم فردا میرم پیش پارسا قلب .... دلم واسش شده قد یه ارزن.... خوشمزهفردا صبح میرم شب هم برمیگردم.... کلی هم ازش عکس میگیرم...منتظر پست بعدی و عکسهای پارسا هم باشین....چشمک

راستی اینقدر دلم یه مهمونی توپ می خواد.... هر کی مهمونی داشت تو رو خدا منم دعوت کنه.... قلب



سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | | نظرات ()